کیمیا و کیاناکیمیا و کیانا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

کیمیا و کیانا دوقلوهای دوست داشتنی من

سونوگرافی رفلکس معده و تولد بابایی

تولد بابایی

امروز 23 شهریور ماه 91 و تولد بابایی بود و اولین سالی بود که بابایی در سالروز تولدش دو دختر ناز داشت و از این بابت خیلی خوشحال بود و امیدواربود که سالهای سال در کنار هم و مامان مهربانت یک خانواده خوشبخت چهار نفره داشته باشه

 

سونوگرافی رفلکس معده

کیانا جان از سه ماهگی هر شب حدود حداقل سه ساعت به طور وحشتناک گریه میکرد به طوری که اعصاب همه به هم ریخته و در شروع این گریه های وحشتناک من تهران و مامانت و شما دو قلوها شهرضا بودید و کسی که بیشتر از همه اذیت شد مامانت بود که بعضی از شب ها که کیانا جان به طور وحشتناک گریه میکرد مامان همراه اون گریه میکرد و پدر بزرگت ( بابای مامانت) هم تو کوچه میبردت و ساعتها تکانت می داد تا خوابت ببرد و گاهی شبها هم پدر بزرگ ( بابای من ) با ماشین بیرون می بردند تا گریه هات قطع بشه و خوابت ببره و خیلی از مواقع هم با هیچی آرام نمی شدی و ساعتها گریه میکردی که حتی تا ساعت 2 صبح هم طول میکشید و چند تا دکتر در شهرضا برده بودند که گفته بودند کولیک ( قولنج شبانگاهی ) هست و تا 5 ماهگی ادامه داره و بعد خوب میشه و گریه هات ادامه داشت تا اینکه وقتی از اول شهریور آمدیم تهران کیانا جان را بردیم پیش دکتر خودش دکتر ذکاوت و دکتر ذکاوت برای هر دو شما سونوگرافی رفلکس معده نوشت و از اول شهریور تا الان دنبال جایی بودیم که سونوگرافی را خوب انجام بدهد و هر جا هم که هم خوب بود وقت بد میدادند تا اینکه بالاخره امروز ساعت 13:45رفتیم بیمارستان پیامبران و سونو هر دو شما را انجام دادیم و خوشبختانه هیچ مشکلی نداشید و روز به روز هم گریه های کیانا جان داره کمتر میشه ولی هنوز کاملا قطع نشده و امیدوارم مشکل کولیک هم سریعا خوب بشه و همیشه خنده روی لباش باشه

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)